![]() |
![]() |
|
دردم از یار است و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم
*وقتی من میگم نمی خوام توبمونی
دل من میگه بمون با بی زبونی من دوست دارم ولی بهت نمیگم دست سردمو به دست تو نمیدم تواگه بامن باشی قلبت میمیره گرمی قلب تورودستای سردم میگیره چی میشداگه تورو زودتر می دیدم حالا می بینم تورو ولی خیلی دیره بین ما یه عالمه راه درازه دل من باید با این دوری بسازه
من و بادبادک های سرگردان در تعلیق زمان حادثه ای به نمناکی دیدار بوی علف های باران خورده تمنا های حقیر در دیداری بزرگ من و تو قصه ی هبوطیم کویریم در تلالو ماسه های نور باران عشق آسمان عطش می ریزد بر زمین لم یزرع دیدار من و تو از حادثه دیار تریم تا سحر خواهم بود تا خنک شدن از شبنم عشق وقتی که لبریز از شراره های عشقم دوستت دارم اگر چه نمی دانم چرا
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:12 توسط مهردادمیرزایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 مرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 |
|
RSS
|