تبليغاتX
شعر،مقاله،ترانه

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 19:24  توسط مهردادمیرزایی | 

که او شبان من است و هر چه او بکند آن است که من خواسته ام. منم که او را از جانب مشرق برانگيختم تا عدالت را روي زمين برقرار کند. من امتها را تسليم وي ميکنم و او را بر پادشاهان سروري ميبخشم و پادشاهان را مثل غبار به شمشير وي و مانند کاهي که پراکنده شود، به او تسليم ميکنم .

من کوروش را به عدالت برانگيختم و تمامي راهها را در پيش رويش استوار خواهم ساخت. منم که شاهين خود را(کوروش)، از جانب مشرق فرا خواندم و دوران عدالت را نزديک آوردم.

خداوند، کوروش را برگزيد و فرماندار جهانش کرده است . بازوي او را بر کلدانيها، فرو خواهد آورد و راه او را هموار خواهد ساخت.

در سال اول سلطنت کوروش پارسي، کلام خداوند کامل شد. خداوند روح کوروش پادشاه پارس را برانگيخت تا در تمامي سرزمينهاي خود فرماني صادر کند که خداي آسمانها، تمام ممالک زمين را بر من داده است، خانه براي او در اورشليم بنا کنم .


كورش كبير

کورش کبير اولين پادشاه هخامنشي ، افزون بر ايرانيان ، به دليلصدور نخستين اعلاميه حقوق بشر نزد همه جهانيان و دانشمندان (ويل دورانت، ويکتورهوگو،کنت گوبينو، هگل، شاتوبراين ، پاپ کلمنتوس ۵ ، بوسويه، ناپلئون، دانيل روپس،گيرشمن و...)محترم است .در دوران باستان نيز بسياري از انديشمندان (مانند افلاطون،فيثاغورث، هرودت، گزنفون، ديودور سيسيلي و...) او را ستوده اند.
كوروش بزرگ بنا به پژوهشهاي 100 ساله اخير دانشمندان مسلمان همان ذوالقرنين (که برخي او را بدليل سخن گفتن خداوند با وي «و قلنا يا ذا القرنين» پيامبر الهي مي دانند) است كه در سوره كهف قرآن (آيات83 تا 99) از او ياد شده است. ازجمله معروفترين اين محققان مي توان به افراد زير اشاره کرد:
مولانا ابوالكلام آزاد مفسر بزرگ قرآن و وزير فرهنگ هند در زمان گاندي در تفسير البيان ( ترجمه تفسير سوره کهف از باستاني پاريزي)ــ علامه طباطبايي در تفسير الميزان ــآيت‌الله العظمي ناصر مكارم شيرازي و 10 نفر از مفسران بزرگ قرآن در تفسيرنمونه(مانندقرائتي، امامي، آشتياني،حسني، شجاعي، عبدالهي و محمدي)ــ تابنده گنابادي در کتاب سه داستان عرفاني از قرآن ــ آيت الله مير محمد کريم علوي در تفسيرکشف الحقايق (با ترجمه عبدالمجيد صادق نوبري)ــ حجه الاسلام سيد نورالدين ابطحي درکتاب ايرانيان در قرآن و روايات _ دکتر علي شريعتي در کتاب بازشناسي هويت ايراني اسلامي ــ سيد صدر بلاغي در قصص قرآن _ جلال رفيع در کتاب بهشت شداد _ دکتر فاروق صفي زاده در کتاب از کورش هخامنشي تا محمد خاتمي ــ منوچهر خدايار در کتاب کورش در اديان آسياي غربي ــآيت الله سيد محمد فقيه استاد اخلاق و عضو مجلس خبرگان دوم _ استاد محيط طباطبايي _ حجه الاسلام شهيد هاشمي نژاد _ سر احمد خان بنيانگذاردانشگاه اسلامي عليگر هند.
قاسم آذيني فر در کتاب کورش پيام آور بزرگ صفحه 89 مي گويد: خواجه عبداله انصاري در تفسير ادبي عرفاني خود در سوره کهف پس از آيه «انا مکناه له في الارض=ما او رادر زمين نيروي بسيار داديم» اين دو را يک نفر مي شمارد.
دکتر فريدون بدره اي درکتاب کورش در قرآن و عهد عتيق پس از يکي دانستن کورش و ذوالقرنين ازشيخ محمد باقرکمر ه اي شارح اصول کافي کليني (از کتب چهارگانه شيعه) روايت مي کند که: اميرالمومنين علي(ع) خود را مانند ذوالقرنين دانسته و به اين همانندي افتخار کردده است.

كوروش نزد يهوديان ،زرتشتيان ، مسيحيان ومسلماناناز جنبه آسماني و تقدس برخوردار است . در كتاب تورات ( اشعيا ـ دانيال نبي ـ حزقيال ــ ارمياي نبي ) از او به عنوان حضرتمسيح، بت شکن، فرستاده پروردگار، چوپان خدا،دست خدا،شکست دهنده فرعونيان، شاهين خدا، نجات بخش و دانشمند خدا نام برده شده است .

درصحف عزراي پيامبر (حضرت عزير) آمده است : کورش فرمود خداوند به من دستور داده است تا خانه اي براي او در بيت المقدس بسازم.
ابوريحان بيروني (قرن 4 هجري) و غياث الدين خواند مير (قرن 6 هجري در کتاب حبيب السير، جلد يک، صفحه 136) از او بعنوان باني بيت المقدس ومسجد الاقصي (يا همان قبله نخست مسلمانان) نام مي برند.
در تفسير قرآن ابوالفتح رازي آمده است: که خداي تعالي بر زبان بعضي پيغمبران امر کرد پادشاهي از پادشاهان پارس را نام او کورش و او مردي بود مومن.

مسعودي درکتاب مروج الذهب،صفحه606 مي نويسد :
اين خبر در انجيل هست كه كورش پادشاه، ستاره را كه هنگام مولود عيساي مسيح طالع شده بود ، ديده بود... وما تفصيل اين قصه را با آنچه مجوس ونصاري در باره ي آن گفته اند...در كتاب«اخبارالزمان» آورده ايم.
آرامگاه باشكوه كوروش بزرگ درپاسارگاد طرحي گيرا ، باوقار ، متوازن ، مقدس و اهورايي دارد. ساختمان اين گونه آرامگاه ، پيش و پس از آن ( به جز يك مورد و در اندازه‌اي كوچكتر كه آن هم از نياكان يا نوادگان كوروش است ) ديده نشده است .
پس از اسلام در دوران پادشاهي اتابكان فارس (در قرن 5 و 6 هجري خورشيدي ) به دليل جنبه تقدس آرامگاه ، مسجدي در اطراف آرامگاه ساخته ، درون آرامگاه هم محرابي از سنگ تراشيده و پيرامون آن آياتي از قرآن به خط ثلث نگاشته‌اند. (دکتر رضامرادي غياث آبادي در کتاب نقش رستم و پاسارگاد).
قبله نمايي نيز در سنگ در کنار مهراب تراشيده اند . در زمان گذشته نوشته اي در آرامگاه به خط ميخي بوده كه متن آن ، چنين است :
« اي رهگذر، من كوروش هستم كه پادشاهي جهان را به پارسيان دادم ، به مشتي خاك كه پيكرم را دربرگرفته رشك مبر .»
پس از اسلام ( حداقل هزار سال) ، به دليل ندانستن صاحب آرامگاه ، آن را به نامهاي مسجد مادر سليمان(ع) ، مشهد مادر سليمان ، گور مادر سليمان ، گور سليمان(ع) ،مشهد ام النبي ، مقبره سليمان(ع) و مشهد مرغاب ناميده اند . همچنين بر روي تپه مشرف به آرامگاه باقيمانده يك دژوجود دارد كه به نام تخت سليمان معروف است.
حاج ميراز حسن فسائي (در کتاب فارسنامه ناصري صفحه 301) مي نويسد : « مشهد محل شهادت و قبر انبياء و اولياء و بزرگان دين را گويند و چون اين بلوك را مشهد ام النبي گفتند و چون عجم حضرت سليمان (ع) و جمشيد را يك نفر و پيامبر دانسته اند آنرا مشهد مادر سليمان نيز گفته اند.
که در هر صورت (چه سليمان نبي، چه مادر او، چه جمشيد و چه کورش) نشان دهنده الهي و سپند بودن صاحب آرامگاه است.
در دشت مرغاب در پاسارگاد ، نقش برجسته‌اي از كوروش كبير باقيمانده است كه همچون فرشتگان ، با بالهايي آسماني تراشيده شده است . نكته جالب است كه ايرانيان از زمان باستان تا‌كنون اين پيكره را مقدس مي‌دانند و با اينكه پيكره‌ هاي ديگر در سراسر ايران در اثر ناداني آسيب ديده استهيچ ‌كس جرأت نداشته به اين پيكره اهورايي آسيب برساند. هنوز هم تصور مقدس بودن اين پيكره در ميان مردم بومي باقي است . (دکتربهرام فره وشي در کتاب ايرانويچ) مردم محلي دستان او را رو به قبله و در حالت نيايشمي دانند.
تا چند دهه پيش ، مراسم روز تاسوعا و عاشوراي حسيني اهالي دشت مرغاب در دورا دور آرامگاه پاسارگاد انجام مي‌شد و مردم منطقه نذرهاي خود را تقديم آرامگاه مي‌كردند و آن را همانند امامزاده‌ها با پارچه‌هاي رنگي و قفل مي‌پوشاندند. ( دكترباستاني پاريزي در كتاب كوروش ذوالقرنين)
آب رودخانه پلوار نيز هميشه آبي مقدس و شفابخش به شمار مي آمد. (دکترعليرضا شاپور شهبازي در کتاب پاسارگاد)
دکتر جمشيد صداقت کيش در ويژه نامه فصلنامه فارس شناخت در نوشتار مسجدهاي فارس در صفحه 88 مي نويسد : در روايتهاي اسلامي هم از مقدس و آسماني بودن اين جايگاه سخن بسيار رفته است از جمله در كتابهاي زير :
1 ـ مسالك و ممالك ( اصطخري بهسال 320 هجري ) صفحه‌هاي 109 و 141
2 ـ حدود العالم من المشرق الي المغرب ( نوشته شده به سال 372 هـ ) صفحه 131
3 ـ اشكال العالم ( ابوالقاسم جيهاني به سال 367 هـ ) صفحه‌هاي 113 و 123
4 ـ نزهت ‌القلوب ( حمداله مستوفي به سال 740 هـ ) صفحه 178
در كتاب شيراز نامه نوشته زركوب شيرازي ( سال 740 هـ ) درصفحه 144 آمده است:
« نقل است كه : شيخ محمد‌بن يزيد عروس ( هم زمان با مأمون 218 ـ 198 هـ . ق ) نقل فرمود كه در عهد او جمعي از زهاد و عرفا بيت ‌المقدس به شيراز آمدند و طلب متصوفه و ائمه شيراز مي‌كردند . ايشان را به من حواله كردند . سؤال كردم كه سبب آمدن شما به اين طرف چه بود و باعث اين نهضت چيست ؟ گفتند كه : مادر بعضي از اخبار خوانده‌ايم كه در شيراز به طرف حوامه شهر مسجدي هست كه آن را مسجد سليمان (يا همان آرامگاه كوروش ) مي‌گويند و در بعضي كوهستان كه در برابر مسجد است، چشمه ‌اي هست و آن به چشمه مرغان (يا همان دشت مرغاب ) مشهور است . سليمان نبي آن مسجد بنا كرده و آن چشمه از آثار قدم او پديد آمده . هر كس كه در آن آب وضو سازد ودر آن مسجد دوگانه‌اي بگذارد ، حق سبحانه و تعالي حاجات دين و دنيايي او برآورده گرداند. ما به اين بيت متوجه گشتيم تا زيارت مسجد دريابيم .»
در پايان بد نيست نگاهي داشته باشيم به گفتار استاد ابراهيم پورداود ( کتاب ذوالقرنين و کورش از محمد کاظم توانگر زمين): هر ايراني همانگونه که مکلف است درصورت استطاعت در مدت عمر خود يک بار به حج مشرف شود شايسته است که يک بار هم بهزيارت کورش که پايگاه مليت ايراني است خود را برساند. نه فقط بخاطر ايراني بودن بلکه به جهت زيارت فردي که قرآن بيشترين تعريف (17 آيه) در مورد يک زمامدار را از او کرده است

لوحه داريوش بزرگ در مصر



لوحه سنگي در سي و سه کيلومتري کانال سوئز در محلي بنام شلوف الترابه در مصر در سال 1866 ميلادي کشف شده که مربوط به فرمان داريوش بزرگ در خصوص کندن آبراهي ميان نيل و درياي مديترانه است. اين لوحه با خط ميخي و به زبان پارسي باستان، ايلامي و بابلي است.

ترجمه آن به قرار زير است :

( بغ بزرگي است اهورامزدا که آن آسمان را آفريد، که شادي را براي مردم آفريد، که داريوش را شاه کرد، که به داريوش شاه کشوري را که بزرگ و داراي مردان خوب و اسبان خوب است ارزاني فرمود )

( داريوش شاه گويد: من يک پارسي هستم از پارس، مصر را گشودم و فرمان دادم اينرا بکنند. از رودخانه اي بنام نيل که در مصر جاري است تا دريايي که از پارس ميرود )

( پس آن آبراهه کنده شد، چنان که فرمان دادم و کشتيها از مصر از ميان اين آبراهه، به سوي پارس روانه شدند، چنان که خواست من بود .


كوروش كيست؟



کلمه کوروش به معنای خورشید وار ( کور = خورشید) و( وش = مانند) می باشد

یرانیان کوروش را "پدر
یونانیان که ممالکشان را فتح کرده بود" سرور"
و یهودیان که ازادی را به ایشان بازگردانده بود" مسح کننده"
و بابلیان اورا" مردوک به منزله مورد تایید" می نامیدند

تبار کوروش از پدر به پارس ها و از مادر به مادها می رسد

اشیتوویگو پادشاه ماد شبی خواب دیده که ازدخترش ماندانا آبی خارج شده که تمام کشور و آسیا غرق کرده برای وی آنگونه تعبیر کردند که از دخترت فرزندی زاده می شود که بر مادها غلبه خواهد کرد.
این موضوع سبب شد که او تصمیم بگیرد که دخترش را به بزرگان ماد ندهد زیرا از این ترس داشت که دامادش مدعی خطر برای وی شود و دخترش را به(پارسها) کمبوجیه اول که در آن زمان در جنوب غربی ایران حکومت داشتند شوهر داد
ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه بار دار شد و شاه اینبار خواب دید از شکم دخترش درختی روییده که شاخ وبرگهای آن زمین را پوشانیده که مجدد برای وی تعبیر کردند که از ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر جهان غلبه خواهد کرد
وی دخترش را طلبید و زاده ی وی را به هارپاگ(از بستگان و سپهسالار وی بود ) سپرد و دستور داد طفل رانابود کند .
هارپاگ می دانست که ممکن است روزی ماندانا انتقام فرزند خود بگیرد و اینکه از سر پیچی از دستور شاه هراس داشت,کوروش را به یکی از چوپانهای شاه به نام میترادات (مهرداد) داد و از وی خواست بدستور شاه طفل را میان جنگل رها کند
چوپان فرزند را به خانه برد و همسر وی که تازه صاحب فرزندی مرده شده بود به شوهرش اسرار ورزید که طفل را نگه داشته و فرزند مرده خویش را به جنگل برده و جسد تیکه شده وی را به هارپاگ دهندبدین ترتیب انها سرپرستی طفل را به عهده گرفتند
یک روز کوروش که پسر چوپان معروف بود با امیرزادگان بازی می کرد و آنها کوروش را در بازی به شاهی قبول کردند و چون پسر آرتم(یکی از شاهزادگان)ازکوروش فرمانبرداری نکرد کوروش دستور دادوی را تنبیه کنند پسر آرتم نیز موضوع را به شکایت به پدر و پدر نیز به شاه گفته که پسر چوپان فرزندش را تنبیه کرده شاه نیز چوپان و کوروش را احضار کرده و از ایشان در خصوص عمل کوروش سوال کرده و کوروش نیز در پاسخ به شاه گفته آنها مرا به شاهی پذیرفتند چون او از من فرمانبرداری نکرداو را تنبیه کردم حال اگر شایسته مجازات هستم تصمیم با شماست
شاه از دلاوری کوروش و شباهتش با خود به فکر افتاده و چون زمان رها کردن فرزند دخترش به جنگل با سن کوروش برابر بوده آرتم را قانع کرده و از چوپان در خصوص پدر مادر کودک سوالاتی کرده و چون به جواب قانع کننده نرسیده تحت شکنجه از وی اعتراف گرفته و هارپاگ را احضار کرده و چون او چوپان رادید موضوع را فهمیده و به شاه گفت می خواستم هم دستور شما را اجرا کرده باشم و هم اینکه مرتکب قتل فرزند دخترت نشوم
بدین ترتیب کوروش در دربار کمبوجیه اول اخلاق والای انسانی پارس ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته انها را آموخت و با اموزشهای سختی که سربازان پارس فرا می گرفتندپرورش یا فت


همه ساله 29 اکتبر تمامی مردم جهان (به جز ایران) از کوروش کبیر به نیکی یاد می کنند در حالیکه ما تمام افتخاراتی را که فروختنی نبودند زیر آب می کنیم[/b

درود
بر کوروش بزرگ پدر قوم
آری

پرچم ایرانیان

 

پرچم زمان کورورش کبیر( ۵۵۹سال پیش ازمیلاد)

پرچم در دوره شاه طهماسب

دوره شاه صفی دوم

دوره نادرشاه

دوره علیقلی شاه عادل

دوره آغا محمدخان قاجار

دوره محمدشاه قاجار

دوره ناصرالدین شاه

دوره رضاخان وپسرش

دوره فعلی

سعی میکنم که وبلاگ

خوبی ارائه دهم.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 12:41  توسط مهردادمیرزایی | 

هیفا      

 

هیفا1

 

 

 

 

 

 

دوستت دارم سحر من

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 17:13  توسط مهردادمیرزایی | 
سحرجان،افاق راگردیده ام بسیارخوبان دیدام اماتوچیزه دیگری،فدات بشم الهی
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 0:56  توسط مهردادمیرزایی | 

دردم از یار است و درمان نیز هم

  دل فدای او شد و جان نیز هم

 

*وقتی من میگم نمی خوام توبمونی
دل من میگه بمون با بی زبونی

من دوست دارم ولی بهت نمیگم
دست سردمو به دست تو نمیدم

تواگه بامن باشی قلبت میمیره
گرمی قلب تورودستای سردم میگیره

چی میشداگه تورو زودتر می دیدم
حالا می بینم تورو ولی خیلی دیره

بین ما یه عالمه راه درازه
دل من باید با این دوری بسازه


عشق یعنی آمدن

عشق یعنی ماندن

عشق یعنی باختن

 عشق یعنی سوختن

عشق یعنی ساختن

عشق یعنی با تو بودن ، بی تو مردن

عشق یعنی جرات گفتن

عشق یعنی بی هیچ  تردیدی دل سپردن

عشق یعنی بی هیچ شرمی اشک ریختن

عشق یعنی تا بی نهایت ایستادن

                    عشق یعنی موج بر ساحل نشسته

                    عشق یعنی ماسه های بر آب رفته

                    عشق یعنی صدفهای از هم گسسته

                    عشق یعنی مروارید های در گل فرو رفته 

                                  عشق یعنی دست های از هم دور

                                 عشق یعنی چشمهای از گریه بی فروغ

                                  عشق یعنی قلبهای از تپش ایستاده

      عشق یعنی من بی تو ، تو بی من

          عشق یعنی فرداهای جدا از هم

             عشق یعنی تنهایی در گذر ثانیه ها

                                                    لحظه ها

                                                           روز ها

                                                            هفته ها

                                                                   ماهها

                                                                      سالها ...

 

وين دل سوخته پروانه ناپروا بود ...

 

 

من و بادبادک های سرگردان

در تعلیق زمان

حادثه ای به نمناکی  دیدار

بوی علف های باران خورده

تمنا های حقیر در دیداری بزرگ

من و تو قصه ی هبوطیم

کویریم در تلالو ماسه های

نور باران عشق

آسمان عطش می ریزد

بر زمین لم یزرع دیدار

من و تو از حادثه دیار تریم

تا سحر خواهم بود

تا خنک شدن از شبنم عشق

وقتی که لبریز از شراره های عشقم

دوستت دارم اگر چه نمی دانم چرا

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:12  توسط مهردادمیرزایی | 

مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد          هدهدخوش خبرازطرف سبابازآمد

برکش ای مرغ سحرنغمه داودی باز          که سليمان گل از باد هوا باز آمد

عارفی کوکه کندفهم زبان سوسن          تا بپرسد که چرا رفت وچرا بازآمد

مردمی کردوکرم لطف خدا داد بمن          کان  بت ماه رخ از راه وفا باز آمد

لاله بوی می نوشين بشنيدازدم صبح          داغ  دل  بود  باميد  دوا باز  آمد

چشم من در ره  اين قافله راه بماند          تا  بگوش  دلم  آواز درا  باز  آمد

گرچه حافظ دررنجش زدوپيمان بشکست

لطف او بين که به لطف از در  ما  باز  آمد

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:56  توسط مهردادمیرزایی | 

 

سحر دوستت دارم تا ابد

 دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم سحرم  تو قلبمی دوستت‌دارم ‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت

 

‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ 


دوستتت دارم سحر همه کسم عشق اول اخرم توایی...................

پس دوستت دارم۶/۲/۱۳۸۸

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 12:2  توسط مهردادمیرزایی | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 11:54  توسط مهردادمیرزایی | 
فرمان کوروش کبیر

 

يكي از مورخان معروف يوناني كه در زمان هخامنشيان مي زيست،گزنفون(430 تا352ق م)بود.او يكي از شاگردان سقراط (م 399ق م) حكيم معروف يوناني بود.وي داراي چند كتاب در مورد ايران است. در كورش نامه خود،وصيت نامه كورش كبير را نگاشته است.كورش كبير(559 تا 529 ق م) بزرگترين پادشاه ايران قديم .
او در كنار اسكندر و قيصر(ژولیوس سزار) يكي از پادشاهان بزرگ و مشهور جهان مي باشد.كورش از چند جهت داراي معروفيت ميباشد:نخست آنكه پيامبران بني اسرائيل او را ستوده اند و براي او احترام زيادي قائل بوده اند. ديگر آنكه كورش در نظر مورخان قديم و جديد،باني بزرگترين دولت مقتدر مي باشد.

اما اگر به ديده انصاف بنگريم،كوروش از حيث فتوحات معروفيت پيدا نكرده است.آنچه او را شهره خاص و عام ساخت،رفتار و منش دادگرانه او بود.در شهرها پس از فتوحات كشتار نميكرد و به مقدسات آنها احترام ميگذارد.طبق نظر مورخين،او سرداري دلير و كاردان به سياست بود.
وصيت نامه او به راستي نمونه كامل يك برنامه درست وكامل زندگيست.بهتر است وصيت نامه او را از زبان گزنفن بشنويم:
فرزندان من دوستان من!اكنون به پايان زندگی نزديك گشته‌ام. من آن را با نشانه‌های آشكار دريافته‌ام.وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد، زيرا من به هنگام كودكی، جوانی و پيری بخت‌يار بوده‌ام.
هميشه نيروی من افزون گشته است، آن چنان كه هم امروز نيز احساس نمی‌كنم كه از هنگام جوانی ناتوان‌ترم.من دوستان را به خاطر نيكويی‌های خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان‌بردار خويش ديده‌ام.زادگاه من بخش كوچكی از آسيا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز می‌گذارم. اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم.
حتی در پيروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم. در اين هنگام كه به سرای ديگر می‌گذرم، شما و ميهنم را خوشبخت می‌بينم و از اين رو می‌خواهم كه آيندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چيزی است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت می پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد می گردد به آتيه تسلط پيدا می كند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسيد كه در بقای او هيچ ترديدی نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.
بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشانی و نابسامانی روی ندهد.من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست می‌دارم ولی فرزند بزرگترم كه آزموده‌تر است كشور را سامان خواهد داد.فرزندانم! من شما را از كودكی چنان پرورده‌ام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند.تو كمبوجيه، مپندار كه عصای زرين پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان يک رنگ برای پادشاه عصای مطمئن‌تری هستند.
همواره حامی كيش يزدان پرستی باش، اما هيچ قومی را مجبور نكن كه از كيش تو پيروی نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسی بايد آزاد باشد تا از هر كيشی كه ميل دارد پيروی كند .هر كس بايد برای خويشتن دوستان يك دل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاری به دست نتوان آورد.از كجی و ناروايی بترسيد .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجرای عدالت تسامح ورزيد ، ديری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد .
من عمر خود را در ياری به مردم سپری كردم . نيكی به ديگران در من خوش دلی و آسايش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برايم لذت بخش تر بود. به نام خدا و نياکان درگذشته‌ی ما، ای فرزندان اگر می خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد.پيكر بی‌جان مرا هنگامی كه ديگر در اين گيتی نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد. چه بهتر از اين كه انسان به خاك كه اين‌همه چيزهای نغز و زيبا می‌پرورد آميخته گردد.من همواره مردم را دوست داشته‌ام و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكی كه به مردمان نعمت می‌بخشد آميخته گردم.
هم‌اكنون درمی يابم که جان از پيكرم می‌گسلد ... اگر از ميان شما كسی می‌خواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامی كه روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پيكرم را كسی نبيند، حتی شما فرزندانم.
پس از مرگ بدنم را موميای نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد . چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود.از همه پارسيان و هم‌ پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گويند. به واپسين پند من گوش فرا داريد. اگر می‌خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكی كنيد.
منبع:کــوروش نـــامه – گـزنـفون

ظپط±ظˆظ‡ط±

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 11:48  توسط مهردادمیرزایی | 
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 11:32  توسط مهردادمیرزایی |